سبز علوى طرفداران جنبش سبز را متهم کرده که در تعارض با سلوک على و ائمه معصومینند، ولى از قضا میرحسین موسوى خود از آلپیغمبر است. از این هم بگذریم بنیانگذار انقلاب اسلامی، دولتش را در دهه 60، دولت خدمتگذار مىنامد و خود او را هم مورد ستایش قرار مىدهد، اما به هر حال با عینک ایدئولوژى همه این اتفاقات محتمل است، حتى اگر شیعه راه على را اموى کنند و نخبه منسوب به انقلاب و امام را پیادهنظام آمریکا و اسرائیل.
..........................................................................................................................
حیات نو-هادى خسروشاهین:گویى میدان جنگ است، نزاع اموى و علوى راه انداختهاند تا ایرانى را در برابر ایرانى قرار دهند. خود را علوى مىخوانند و دیگران را اموى تا در دور باطل سفید و سیاه، عدهاى از هموطنانشان را دشمن بخوانند. اگر مرحوم شریعتى سالها قبل شیعیان را به صفوى و علوى تقسیم کرد، اما اینها پا را فراتر گذاشتهاند و بخشى از جمعیت شیعه کشور را مخالف سلوک و رفتار ائمه معرفى مىکنند. اگر معلم انقلاب، شیعیان را به دو دسته طرفداران و مخالفان وضع موجود تفکیک کرد تا تفاوت شیعه محافظهکار و انقلابى مشخص شود، لااقل براى آن سندیتى در تاریخ بود. چرا که یکى سیاسى بود و اهل قیام و دیگرى تقیه مىکرد و حتى به مصلحت نقش ولیعهدى عباسیان را برعهده مىگرفت. اما اینها نه منطقشان روشن است و نه حرفشان برهان و نمونه تاریخى دارد. در کجاى تاریخ تشیع و در کدام رفتار و کردار امامان معصوم، پیرو علی(ع) را اموى مىخواندند. حتى جدال و جدل شیعیان چهار امامى و ۱۲ امامى در طول تاریخ چنین نمونهاى به خود ندیده است، حال این منطق خودساخته جاى خود دارد.
وقتى راه مذهب را در برابر ایدئولوژى گشودیم، این اتفاقات نادر هم ظهور خواهند کرد و هم گریبان حقیقت را خواهند گرفت. ایدئولوژى همه را خودى مىخواهد. از هر چه در توانش است، سود مىجوید تا همه را یک رنگ کند، حتى اجازه دهید بگویم بىرنگ. چرا که شهروندان بىرنگ، به آسانى رنگ ایدئولوژى مىگیرند تا آنها که رگ و ریشهاى از قبل داشتهاند. حتى پروژه توابسازى نیز چندان به کار ایدئولوژى نمىآید، چون احتمال بازگشت توبهکننده هست در حالى که وقتى به تودههاى بىرنگ از همان اول بفهمانى که ایدئولوژى تنها راه رستگارى است، آن زمان بازگشتى از مسیر نجات نخواهد بود.
ولى اشتباه نکنید غربستیزان علوى ما، خود غرب گرایند. مگر ایدئولوژى محصول مدرنیته غرب نبود و نتیجه تراوشات فکرى ایدئولوگهاى راست و چپ اروپا نیست.پس غربستیزى آنها هم با ابزار و عینکى که مالکیتش را چشمروشنها دارند، پایهاش چندان محکم نیست.
اگر غربنشینان، ایدئولوژى را ساختند و از آن معجونى براى اداره ملک و مملکت، برخى در سرزمین ما از آن سود مىجویند براى انگزدن، اتهام پراکنى و لجنمال کردن شهروندانشان. حتى نه با آن دسته از شهروندان و اقلیت مذهبى که با شیعیانى که هم مذهب آنهایند.
آنها که ادعا مىکنند پایبند سنت اسلامى و سلوک علوى هستند، چگونه مىتوانند به هم مذهب خود انگ علىستیزى و شیعهکشى بزنند و چه جالب که با وجود این افتراق و جدایى از تاریخ تشیع، جمعیت تازه تاسیسشان- جنبش سبز علوی- رسالت خود را مبارزه با دغلبازان سیاسى معرفى مىکند که قصد مصادره رنگ سبز علوى را کردهاند.
چگونه مىتوان این ادعا را باور کرد، در حالى که خود با مطامع سیاسى و اغراض قدرت، برادران شیعهشان را اموى معرفى مىکنند.
همین گروه در اولین بیانیه خود اشارت به این نکته دارند که طرفداران جنبش سبز اموی- بخوانید طرفداران میرحسین موسوى و ۱۳ میلیون نفرى که مطابق آمار اعلام شده رسمى به آخرین نخستوزیر جمهورى اسلامى رأى دادند- با خارج در ارتباطند، حال آنکه مبناى وجودى خود آنها ایدئولوژى غربى است؛ آن هم از آن دسته ایدئولوژىهایى که در درون مرزهاى ملى به دنبال دشمنسازى و دشمنتراشى است تا حمایت از منافع آحاد مردم کشورش. اگر در ایران شیعه، ۱۳ میلیون نفر اموىاند، پس آنوقت چه نیازى به نیروى انتظامى بود که کارکرد اصلىاش تنبیه و تنبه شهروندان است و نه حذف آنها. اگر مدعیان طرفدارى سبز علوى واقعا باور دارند که حدود حداقل ۱۴ تا ۱۵ میلیون نفر اموى در ایران زندگى مىکنند، بهتر است بساط نیروى انتظامى جمع شود و کار به نظامیان سپرده شود.
شاید از نظر آقایان تفاوتى میان این جمعیت میلیونى با بعثىها در جنگ ۸ ساله نیست.
نکته حیرتآور دیگرى هم هست و آن انگ و اتهام اموى بودن به رهبر طرفداران جنبش سبز است. سبز علوى طرفداران جنبش سبز را متهم کرده که در تعارض با سلوک على و ائمه معصومینند، ولى از قضا میرحسین موسوى خود از آلپیغمبر است. از این هم بگذریم بنیانگذار انقلاب اسلامی، دولتش را در دهه ۶۰، دولت خدمتگذار مىنامد و خود او را هم مورد ستایش قرار مىدهد، اما به هر حال با عینک ایدئولوژى همه این اتفاقات محتمل است، حتى اگر شیعه راه على را اموى کنند و نخبه منسوب به انقلاب و امام را پیادهنظام آمریکا و اسرائیل.
ظاهرا آخرالزمان است. آن هم در عصر ایدئولوژىهایى که همه چیز را وارونه مىکند. نشان سبز و صلح امامان معصوم را به نشان جنگ، ضرب و زور تبدیل مىکنند و به دیگران اتهامات ناروا مىزنند. مگر امام معصوم نفرمود که نسبت دادن دروغ به مومن، فرد را از دایره دوستان الله خارج مىکند. حال چگونه مىتوان اموى خواندن میرحسین موسوى و طرفدارانش را مصداق سبز علوى دانست و طریقت تشیع.
اى کاش عصر ایدئولوژىهاى خشن از کشور ما رخت بربندد و بازگشت به سنت نبوى و سلوک علوى احیا شود. اما با این همه تفکیک و تبعیض، اندک تجانسى هم مىتوان دید و آن ورود مخالفان جنبش سبز به صف طرفداران رنگ سبز است. اگرچه این تجانس ظاهرى است و صورى و نه کیفى و عینى ولى با این وجود چنین رنگپذیرى و تاثیرپذیرى را به مخالفان خود تبریک مىگوییم. جنبش سبزتان مبارک.
نظرات ()